تبلیغات
تیروژ . . . - با تو بد نیستم از آلبوم قلب

تیروژ . . .

تو این وبلاگ بهترین ها را می بینید

« این سایت را حتمابه دوستان خود معرفی کنید »
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

یکشنبه نهم خردادماه سال 1389

با تو بد نیستم از آلبوم قلب

نویسنده: بهزاد   طبقه بندی: موسیقی، 


ترانه ی منتخب این پست ترانه ای از زویا زاکاریان با آهنگ خودش و تنظیم اروین خاچیکیان بنام :

با تو بد نیستم  

کاری بجز دوست داشتن تو
من بلد نیستم
بامن بدی کردی ولی من
با تو بد نیستم


تندی مثه شلاق بارون میکنی
پروانه قلبمو لرزون میکنی
گلهای تازه تازه ی شوق منو
زخمی تر از خار بیابون میکنی


با این همه

کاری بجز دوست داشتن تو
من بلد نیستم
بامن بدی کردی ولی من
با تو بد نیستم


دنبال تو سایه شدم بی اختیاروبی خبر
افتاده میبری منو ازاین گذار به اون گذر
بی اعتنا به بودنو نبودن این همسفر
حتی نمی بینی منم یاکه غبار پشت سر


با این همه

کاری بجز دوست داشتن تو
من بلد نیستم
بامن بدی کردی ولی من
با تو بد نیستم


تلخی نکن،تندی نکن تو هم گرفتار منی
بیشتر ازاینم بدکنی تو پیش من نمیشکنی
خود زمستونم باشی هنوز هوای تو خوشه
دل سختی کولاک تو ،اگرچه عاشق می کشه


با این همه

کاری بجز دوست داشتن تو
من بلد نیستم
بامن بدی کردی ولی من
با تو بد نیستم

 

و اما نقد ترانه:

افلاطون می گوید:

خدا را شکر می کنم آزاد بدنیا آمدم نه برده و مرد آفریده شدم نه زن 

هرچند که شاگردش ارسطو این حرف را نقض کرده و بردگی زن در محبت را از قوانین خلقت و تفاوتهای احساسی زن و مرد شمرده است 

پورفسور مشهور آمریکائی ریک هم مقایسه ای میان روحیه ی زن و مرد بعمل آورده که به تفاوتهای رسیده است :

 برای مرد خسته کننده است که دائم نزد زنی که دوستش دارد بسر برد اما هیچ لذتی برای زن بالاتر از این نیست که همیشه کنار مرد مورد علاقه اش بسر برد

و اندیشمندان با بررسی احساسات مرد و زن به این مطلب رسیدند که :

مرد بنده ی شهوت خویشتن است و زن در بند محبت مرد است پس بی ربط نیست که سراینده از زبان جنس زن بگوید :

کاری بجز دوست داشتن تو
من بلد نیستم
بامن بدی کردی ولی من
با تو بد نیستم

چون این در بند و حصار محبت مرد بودن ذاتا در احساس زن نهفته است

تندی مثه شلاق بارون میکنی
پروانه قلبمو لرزون میکنی
گلهای تازه تازه ی شوق منو
زخمی تر از خار بیابون میکنی


با این همه

کاری بجز دوست داشتن تو
من بلد نیستم
بامن بدی کردی ولی من
با تو بد نیستم

تشبیه تند خوئی مرد با اضافه ی تشبیهی بدیع و بکر شلاق باران که ذاتا باران از جنس رحمت است و فقط گاهی تندو شلاق صفت می شود و تشبیه قلب شکسته از این حادثه به پروانه ای لرزان که در نظر سراینده همشکل و هر دو شکننده می نماید  و همچنین تشبیه شوق لطیف زنانگی به گلی  که پیشکش مرد شده ولی با دستان بی مهرش زخمی شده است از تشبیهات زیبای همین بند آغازین ترانه است لازم به ذکر است که گل با همسایگی با پروانه و خار موثر و بجا  بترتیب عضو موثری برای شکل گیری دو صنعت مراعات نظیر و تضاد شده است که تضاد ایجاد شده در لایه های زیرین اثر همین مبحث تفاوتهای احساسی زن و مرد  را بی تکلف بیان می نماید که در ابتدای نقد مختصر و کذرا بدان اشاره شد

دنبال تو سایه شدم     بی اختیاروبی خبر
افتاده میبری منو        ازاین گذار به اون گذر
بی اعتنا به بودنو         نبودن این همسفر
حتی نمی بینی منم    یاکه غبار پشت سر


در طبیعت همیشه سایه افتاده روی سطح در حرکت است

افتاده در این بند نقش فعالی در ساختن صنعت ایهام دارد که سراینده به زیبائی جدا از اصل فیزیکی حرکت افتاده ی سایه در تابش نور- حرکتی از سر اجبار حتی در حال افتادگی و کشیده شدن به همراه کسی را  عنوان می نماید

با کمی تعمق در لایه های زیرین تر اثر مبحاث روان شناسی مشهود است گاهی انسان با دلیل (انتخاب نادرست )یا بی منطق ( تنوع طلبی )در صدد حذف همسفر زندگی اش از زندگی روزمره اش است ولی بنا به عدم توان  ( پرداخت مهر و نفقه ) و یا ضرورت شخصی ( در پوش زدن بر زشتی های اخلاقی که نیاز دارد اسم کسی را همرا ه خود یدک بکشد) به این نتیجه می رسد که با حفظ وضعیت موجود ( زندگی مشترک از سر اجبار )بی تفاوت به مشکلات روحی همسفرش بتاخت روزهای عمر را سپری نماید و بی اهمیت است برایش بودن و نبودن روح و قلب همسفر عاشقش  که در گرد و غبار گذار مکان و گذر زمان بی اراده کشیده می شود ولی جای سوال دارد که با اینهمه چرا همسفر می گوید :

کاری بجز دوست داشتن تو
من بلد نیستم
بامن بدی کردی ولی من
با تو بد نیستم

و تنها پاسخ ترس از موقعیت مجهول بعدی و کابوس تکرار فرار گرفتن در بندو حصار  - دیگر بنده ی شهوتی است پس محبتی که خارها را گل میسازد دستاویز می شود تا بی اختیار دوست بدارد  

تلخی نکن،تندی نکن          تو هم گرفتار منی
بیشتر ازاینم بدکنی            تو پیش من نمیشکنی
خود زمستونم باشی          هنوز هوای تو خوشه
دل سختی کولاک تو          اگرچه عاشق می کشه

در روابط زندگی مشترک آنچه عمده و اساس است امور روحی و معنوی و عشق و عاطفه و احساسات است در کانون ازدواج -نقطه پیوند دو طرف بیکدیگر دل است و به سختی می شود دل را دو نیمه کرد و در دو جا به گرو گذاشت می توان گفت که عشق و پرستش ذاتا یکه شناس است و شریک و رقیب نمی پدیرد آدمی طبعا در اختیار دل است نه دل حتما در اختیار آدمی و مخلص کلام اینکه عشق و احساسات هرگز در صورت تعدد اوج نمیگیرد که در وحدت میگیرد  

پس حتی اگر نیمه ی دل در گرو دلدار غریبه ای باشد نیمه ی دیگرش گرفتار دلدار آشنای قبلیست و این گسستن و شکستن نیمه ی دل حتی با وجود تلخی و تندی با  برخوردهای سرد همجنس کولاک زمستان عملی نیست  با اینهمه زنی که در بند محبت مرد زندانی است فقط می تواند بگوید :

کاری بجز دوست داشتن تو
من بلد نیستم
بامن بدی کردی ولی من
با تو بد نیستم

و پیام این بیان که ریشه در روحیات ذاتی زن دارد بنوع دیگری در اشعار فروغ فرخزاد آمده که :

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به ابهام آن نیاندیشم

چون همین دوست داشتن زیباست

رضا راد   ترانه سرا

reza rad - lyrics

>

نویسندگان

آمار سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل مطالب ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
tirozh

بازی آنلاین